تبليغاتX
شوریده مغز -
می نویسم تا نپوسم.
بوی علف تازه کوتاه شده مشامم رو پر می کنه، خسته تر از اونم که بخوام پلک های سنگینم رو بالا بیارم و به منظره ای که تو مخیله ام شکل گرفته واقعیت ببخشم.

حدس می زنم چیزی که در حال له کردن انگشت اشارمه سم یه گور خر دو پا باشه.

صدای ریز گنجشکای کوچولو تو صدای ناهنجار تراکتورها خفه میشه.

خنده ی بچه ی شاد با اربده ی حاجی به هقهق بدل میشه.

بستنی فروش بااخمی دل بچه ای که با پنجاه تومنیش بستنی میوه ای می خواد رو می شکونه.

سیاهی مثل قیر به آسمون چسبیده و قصد عزیمت نداره.

از همه چی....خسسسسسه ام.

ت ا ب ع د

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 0:35  توسط شوریده مغز  |