|
می نویسم تا نپوسم.
|
حدس می زنم چیزی که در حال له کردن انگشت اشارمه سم یه گور خر دو پا باشه.
صدای ریز گنجشکای کوچولو تو صدای ناهنجار تراکتورها خفه میشه.
خنده ی بچه ی شاد با اربده ی حاجی به هقهق بدل میشه.
بستنی فروش بااخمی دل بچه ای که با پنجاه تومنیش بستنی میوه ای می خواد رو می شکونه.
سیاهی مثل قیر به آسمون چسبیده و قصد عزیمت نداره.
از همه چی....خسسسسسه ام.
ت ا ب ع د